تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

اللهم عجل لولیک الفرج

جمعه بازار

 

علامت های دستشویی در کشورهای مختلف

 

ایران

چین

فرانسه

برای دیدن بقیه علامت ها میتونین برین تو ادامه مطلب

خیلی با مزه ست حتما ببینین

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/05/07ساعت 11
توسط حامد موضوع: یه خورده بخند|
 

 

عجب جاروبرقی خفنی

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/20ساعت 15
توسط حامد موضوع: یه خورده بخند|
 

 

آخی چه گوساله خوشگلی

 

به این میگن شیر تازه

 


+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/15ساعت 18
توسط حامد موضوع: یه خورده بخند|
 

 

                         

 

خیلی بی ادبه  نه؟؟

 


+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/29ساعت 2
توسط حامد موضوع: یه خورده بخند|
 

نامه ای به پدر!

 

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزیزم،

با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. Stacy چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.

با عشق،

پسرت،

John

 

پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy

فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.



+ نوشته شده در شنبه 1386/11/27ساعت 17
توسط حامد موضوع: یه خورده بخند|

2yavashaki2

حامد

2yavashaki2

http://2yavashaki2.blogfa.com

جمعه بازار

جمعه بازار

جمعه بازار

مخلص هر چی بچه با حالیم
ببخشید اگه خوشتون نیومده
نظر های خوبتون میتونه کمک کنه
پس منتظر نظراتون هستم
منتظرما

وبم برای گلم

جمعه بازار

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog